خلاقیت
تعریف خلاقیت :
خلاقیت نوعی توانایی است که در آن فکر، پاسخ نو ، بدیع و ایجاد طرحی با ارزش که از نظر جامعه ارزشمند است .
اجزای خلاقیت :
آمابیل ( 1993 ، 1983 ) چارچوبی برای خلاقیت طرح نموده که شامل عناصر و عوامل اصلی خلاقیت است . 1- انگیزه :
نگرش به کار
درک فرد از انگیزه ی خود برای انجام کار
که هریک بترتیب وابسته به:
الف) میزان اولیه انگیزه درونی برای آن کار
ب )وجود یا فقدان عوامل بیرونی مشخص در محیط
ج ) توانایی هر فرد در کاهش محدودیتهای محیطی
2- مهارتهای مربوط به خلاقیت :
روشهای شناختی متناسب ؛
اطلاعات تلویحی و تفریحی ؛
روش کار سازنده ؛
که هریک بترتیب وابسته به :
الف) تربیت
ب ) تجربه در تولید ایده های نوین
ج ) خصوصیات شخصیتی
3- مهارتهای مربوط به قلمرو یا موضوع :
شناخت موضوع
مهارتهای تکنیکی
لازم برای انجام کار
استعداد آن موضوع
که هریک بترتیب وابسته به :
الف) توانایی های شناختی
ب ) مهارتهای حرکتی ، ادراکی ، فطری
ج ) تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی
عوامل و موانع خلاقیت را به دو دسته ی فردی و محیطی ( درونی و بیرونی ) می توان تقسیم کرد .
عوامل فردی و درونی مربوط به ویژگی های فردی و شخصیتی و عوامل محیطی و بیرونی مربوط به رابطه فرد با دیگران است .
مهارتهای خلاقیت با ارزشهای فکری زیر توام است :
1) شکستن عادات (( کنار گذاشتن شیوه های قبلی فکری و استفاده از شیوه های جدید ))
2) تعویق قضاوت یا تاخیر ارزیابی
3) درک پیچیدگی
4) ادراک توام با خلاقیت یا متفاوت دیدن
5) تفکر وسیع
فرایند حل خلاق مسئله :
مسئله یابی – ایده یابی – راه حل یابی
خلاقیت وقتی مشخص می شود که کار او در ارتباط با دیگران بررسی شود . به منظور رشد خلاقیت باید به افراد فرصت تفکر داده شود .
تفکر را به دو نوع تفکر تقسیم می کنند :
تفکر همگرا ؛
ارائه ی بهترین پاسخ .
تفکر واگرا ؛
ارائه ی پاسخها و راه حلهای جدید که همان خلاقیت است .
نیمکره ی راست مغز بیشتر مربوط به توانایی واگرا است بنابراین باید توانایی نیمکره ی راست تقویت شود .
رابطه ی هوش و خلاقیت :
عموما اعتقاد بر این است که وجود هوش در افراد ، خلاقیت را افزایش می دهد اما تحقیقات چیز متفاوتی را نشان می دهند . هوش و خلاقیت هر طور که تعریف شوند جدا اما مرتبط با هم در نظر گرفته می شود . در سال 1950 گیلفورد تمام قدرت خود را بکار بست که به همه بقبولاند زمینه ی اصلی روانشناسی باید درک پدیده ی خلاقیت را مقدم بر همه چیز شمرد و نظریه های متداول که آزمونIQ استعداد خلاقیت را می سنجند ، اعلام نماید .
ویژگی های دانش آموزان و دانشجویان خلاق:
دوری از عرف و عادات معمول جامعه و روی آوردن به راههای دیگر
آنها از ابراز وجود و عقیده ی مخالف با دیگران و جامعه هراسی ندارند
از تحقیر و تمسخر دیگران در برابر ایده های خود ، ترس ندارند
علاقمند به ابراز عقیده و خلق ایده های نو هستند
روح پرسشگر و کنجکاو دارند
به راههای پذیرفته شده و مقبول اکتفا نمی کنند
دارای هوش سرشاری می باشند ، چون یکی از ضروریات خلاقیت ، هوش است ولی افراد با هوش لزوما خلاق نیستند
تابع و دنباله رو دیگران نیستند و به طور مستقل عمل می کنند
هوش افراد نابغه بالاتر از 140 است در حالی که افراد خلاق بهره ی هوشی بین100—120 دارند . لزوما هم خلاق ها ، نابغه و سرشار از هوش نیستند .
روشهای علمی پرورش خلاقیت:
داستان گویی و قصه نویسی
شرح حال نویسی
امور هنری
بیان شرح حال
استفاده از روشهای تدریس متنوع
ایجاد فرصت برای یادگیری و اکتشاف
تشویق دستاوردهای خلاق
خلاقیت از سه عنصر اساسی :
1 ) سیالی :
ارائه ی نظرات مختلف و پاسخهای متعدد با استفاده از (( بارش مغزی )) . منظور از بارش مغزی این است که شرایطی فراهم شود که فرد هر چه پاسخ به ذهنش می آید و یا نظرات مختلف در مورد یک موضوع را ارائه دهد .
2) انعطاف پذیری :
یعنی ایده های مختلفی که شخص بیان می کند همه دریک طبقه نباشد .
3) ابتکار هم باشد :
یعنی پاسخهای فرد تازه و جدید باشد .
منابع :
اسبورن . ال . اس ( 1375 ) پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت . ترجمه ی حسن قاسم زاده .
حسینی . افضل السادات ( 1378) ماهیت خلاقیت و شیوه های پرورش آن .
تهیه و تنظیم کننده :
یلدا پولادی
انسان دو توانش مهم دارد : یکی حس اخلاقی و دیگری زبان توانایی برقراری ارتباط با بکار گیری جمله و کلمه .
زبان از بخشهای مهم میراث زیست شناختی انسان است . در فاصله کوتاه بین 5/2 تا 3 سالگی کودکان از مرحله ادای کلمه به گفتن جملات درست پیشرفت می کنند . کودکان به کمک زبان نیازها ، حالات درونی و نگرش هایشان را به دیگران تفهیم می کنند . در یک سالگی برخی از کودکان به هنگام گرسنگی ، کلمات ساده ای مثل شیر یا آب را بیان می کنند .
زبان به انسان کمک می کند اشیا را در مقوله های نمادی و زبان شناختی رده بندی کند . زبان، انسان را قادر می سازد تا امور مختلفی را که خصوصیات مشترکی دارند، طبقه بندی کند مثل کلمه پرخاشگری که اعمال مختلفی دارد .
تولید واج در کودک :
در حدود سه ماهگی کودکان به هنگام بازی صداهای مصوت گونه از خود درمی آورند . این صداها اولین واج هایی است که کودک تولید می کند . در حدود 5 یا 6 ماهگی همه ی کودکان بطور ناگهانی شروع به غان و غون کردن می کنند و فراوانی میزان غان و غون کودک فقط میزان هیجان زدگی کودک و علاقه ی او را به ابراز هیجان به شکل صدا درآوردن را نشان می دهد .
صداهای معنی دار :
در حدود یک سالگی غالب کودکان اولین صداهای معنی دار را تولید می کنند . اولین کلمات کودکان معمولا نام افرادی است که کودک بیشتر با آنان سروکار دارد و از اشیا نام آنهایی را یاد می گیرد که یا تغییر می کنند یا بیشتر با آنها بازی می کند . کودک نام حیوانات و اشیاء متحرک را زودتر از نام گیاهان و اشیای ثابت یاد می گیرد . نام غذا ، پوشاک و اسباب بازی هایی را که جابجا کردنش برایش آسان است بیشتر یاد می گیرد مثل : توپ ؛ آب ؛ پوف . ولی اشیائی را که نمی توانند در آن دیرتر یاد می گیرند مثل : میز ؛ دیوار ؛ پنجره . از یک کلمه ای که کودک 2 ساله بیان می کند معمولا نمی توانیم بفهمیم چه می گوید مگر آنکه بدانیم در چه زمینه ای حرف می زند ( توجه به بافت و محیط ) .
کودکان بیش از کلماتی که بیان می کنند ، می دانند . روانشناسان می گویند توانایی گیرند گی زبان کودکان معمولا بیش از توان تولیدی آنهاست . کودکان از یک تا سه سالگی حدوداً پنج برابر کلماتی را که بیان می کنند می دانند ؛ اما در شش سالگی معمولا 13 هزار کلمه می دانند .
بیش گستری و کم گستری :
معنایی که کودکان به کلمات نسبت می دهند غالبا با معنایی که بزرگسالان به کلمات نسبت می دهند تفاوت دارد . آنان برخی از کلمات را بیش گستری می کنند ؛ سگ ممکن است به گربه و گاو و یا هر حیوان چهار پای دیگر هم اطلاق شود . بیش گستری کودکان معمولا براساس شباهت های ادراکی در شکل ، اندازه ، صدا یا جنس و حرکت است اما کودک برخی از کلمات را کم گستری می کند یعنی به معنای محدود تری به کار می برد مثلا یک کودک نه ماهه کلمه ی ماشین را فقط برای ماشین هایی که در خیابان حرکت می کنند به کار می برد نه به عکس ماشین یا ماشینهای پارک شده در خیابان .
بیش گستری در تولید گفتار بیشتر معمول است تا در درک مفهوم . بیش گستری مدت محدودی دارد و وقتی کلمه جدید را یاد می گیرد از بین می رود مثلا وقتی کودک نام گاو را یاد گرفت آنرا از سگ تمییز می دهد
اولین جملات :
همچنان که کودک به اواسط دو سالگی نزدیک می شود وقتی واژگان گفتاری آنان به پنج کلمه رسید دو کلمه را کنار هم گذارده و اولین جمله را آغاز می کند ؛ مثل آب بده . جملات دو کلمه ای کودک فقط اسم و فعل دارد .
جملات پیچیده :
وقتی که کودک شروع به کاربرد جملات ساده چهار کلمه ای کرد و توانست بر علائم صرفی مثل جمع و علائم ملکی تسلط یابد به خودی خود جملات پیچیده در گفتارش دیده می شود کلمه ی ربط (( و )) به طور کلی اولین کلمه ربطی است که کودک در سال سوم یاد می گیرد و به کار می برد .
تاثیرات محیطی در زبان :
کودک زبان را در پایگاههای اجتماعی مختلف می آموزد . بسیاری از نظریه پردازان فرض را بر این دارند که مادر است که به میزان زیادی محیط زبانی اولیه کودک را شکل می دهد . مادران به هنگام حرف زدن با کودک خود زبان متفاوتی به کار می برند که به آن گفتار مادرانه گفته می شود . جملات بکار برده شده توسط مادر معمولا کوتاه و از لحاظ دستوری درست است . این نوع گفتار رشد اولیه ی زبان را تسهیل می کند .
تفاوت های زبانی در طبقات اجتماعی مختلف :
کودکان خانواده های طبقه ی متوسط به طور کلی در تمام اندازه گیری های استاندارد و توانش های زبانی از کودکان طبقه ی پایین نمره ی بیشتری می آورند ؛ شاید یکی از دلایل این امر این است که : مادرانی که متعلق به طبقات اجتماعی متفاوتی هستند به نحو متفاوتی با فرزندان خود حرف می زنند .
منبع :
رشد و شخصیت کودک : پاول هنری ماسن ؛ ترجمه ی مهشید یاسایی
آغاز سخن
امروزه فعالیتهای روانشناختی ، کتب روانشناسی ، مراکز مشاوره و سایر مقوله های مرتبط با علم روانشناسی جایگاه خاصی در زندگی انسان احراز کرده است. در سالهای اخیر با توجه به سیاست گذاریها و جهت گیریهای جوامع در ایران نیز شاهد حمایت و تبلیغات در زمینه مسائل روانشناختی هستیم و این امر به وضوح در صدا و سیما ، روزنامه ها ونشریات ، دستورالعملهای ادارات ، سازمانها و مدارس دیده میشود .
دراین میان با توجه به رونق رو به افزون فعالیتهای روانشناسی امکان سوء استفاده یا عدم استفاده بهینه از این خدمات وجود دارد و هر چه میزان آگاهی و اطلاعات مردم نسبت به نحوه استفاده و دسترسی به منابع قابل اعتماد و علمی بیشتر گردد به همان میزان تاثیر مداخلات روانشناختی و جایگاه علم روانشناسی در مقام شایسته خود بیشتر معلوم گردیده و امکان سوء استفاده از این رشته که متاسفانه در جامعه ایرانی مظلوم واقع گردیده است کاسته خواهد شد.
روانشناسی چیست ؟
روانشناسی علم مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی تعریف میشود ؛ با توجه به این تعریف میتوان گفت که مطالعه در تمام زمینه های مربوط به کلیه رفتارهای انسان ، سایر موجودات زنده و حتی رفتارهای جوامع و فرهنگها نیز میتواند به روانشناسی مرتبط گردد علاوه بر آن فرایندهایی همچون تفکر ، حافظه ، احساس و ادراک و سایر مقوله های شخصیتی و روانی نیز در حیطه مطالعات روانشناسی میباشد از آن رو گرایشات بسیاری نیز زیر مجموعه این علم گسترده میباشد که از آن جمله میتوان به روانشناسی بالینی ، عمومی ، تجربی ، تربیتی ، سلامت ، صنعتی ، کار ، فرهنگ ، تبلیغات ، ژنتیک ، خواب و غیره نام برد که هرکدام نیز به نوبه خود به زیر مجموعه های تخصصی تری تقسیم میگردند.
روانشناس کیست ؟
مسلما همچون سایر علوم در عرصه روانشناسی نیز به کسی میتوانیم عنوان روانشناس را اطلاق نماییم که حداقل در یکی از رشته های روانشناسی دارای مدرک لیسانس یا بالاتر باشند. در این میان سروکار اکثر مردم با آندسته از روانشناسان میباشد که در مدارس ، بیمارستانها و یا کلینیکهای روانشناسی و مشاوره ای بعنوان مشاور یا درمانگر فعالیت میکنند لذا بهتر است در همین جا به تعریف سه فعالیت اصلی راهنمایی ، مشاوره و رواندرمانی بپردازیم تا انتظارات و ذهنیتمان نسبت به خدمات روانشناختی روشنتر گردد .
راهنمایی :
در عرصه روانشناسی سه کاربرد وسیع دارد : 1) راهنمایی آموزشی 2) راهنمایی شغلی 3) راهنمایی کودک
در این روش معمولا مراجعه کننده سوالاتی دارد که روانشناس به آنها پاسخ میدهد و در موارد لازم توصیه هایی میکند که از سوی مراجعه کننده پذیرفته میشود لذا برای حل مشکلات اساسی و پیچیده روانشناختی شیوه مناسبی نمیباشد .
مشاوره :
فرایندی فعال و پویاست که درآن روانشناس در تجربیات مراجعه کننده خود شریک شده و به او کمک میکند تا با بازبینی مسائل خود تصمیمات موثر و کارآمد را انتخاب نماید نه اینکه روانشناس آنها را نصیحت کند و بگوید که چه بکنند ویا چه نکنند.
رواندرمانی :
عمیق ترین نوع مداخلات روانشناختی میباشد که در زمینه اختلالات و بیماریهای روانی بکار گرفته میشود. رواندرمانی فعالیتی هدفمند ، تخصصی و بسیار ظریف است که نیازمند آموزش ، هنر درمان ، مهارت و تسلط خاص میباشد . مانند رواندر مانی وسواس یا افسردگی
نکته قابل ذکر اینست که مداخلات روانشناختی و اثر بخشی آنها در یک جلسه امکان پذیر نبوده و نیازمند سلسله جلسات مستمر میباشد حتی در بسیاری از موارد جلسات پیگیری بعد از اتمام دوره نیز لازم و ضروری است لذا نگرش پزشکی به فعالیت روانشناسان بدینصورت که پس از یک معاینه نسخه ای به صورت دستورات درمانی ارائه گردد و در یکی دو جلسه ختم یابد مسلما دیدگاهی غیر علمی و غیر روانشناختی میباشد.
چه کسانی به روانشناس مراجعه میکنند ؟
همه انسانها حتی خود روانشناسان نیز در برخی از برهه های زندگی با چالشهای خاصی مواجه میگردند که نیازمند مراجعه به متخصصین روانشناس میباشند. خوشبختانه امروزه دیدگاه غلطی که مبنی بر استفاده صرف دیوانگان از خدمات روانشناختی بوده تعدیل یافته است و نقش مشاوران و روانشناسان در عرصه تربیت ، بهداشت ، ازدواج ، خانواده و زندگی اجتماعی انسانها غیر قابل انکار است.
مشکلاتی همچون انتخاب رشته ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر، افسردگی ، وسواس ، اضطراب ، اعتیاد ، مشکلات جنسی ، شکستهای عاطفی ، استرس کار و حتی دردهای جسمانی میتوانند دلایل موجهی برای مراجعه به روانشناسانی میباشد که حتما آموزشهای لازم در زمینه مسائل مشاوره ای ویا روانشناسی بالینی را دیده اند و زیر نظر اساتید مجرب دوره کار ورزی را گذرانده و مهارتهای لازم را کسب کرده اند.
روانشناسی انسان گرایی و در مان مراجع محوری کارل راجرز
در نخستین سال های دهه ی 1960 جنبشی در روانشناسی آمریکا به وجود آمد که به عنوان روانشناسی انسان گرایی یا " نیروی سوم " شناخته شده است . این جنبش قصد آن نداشت که مانند بعضی از دیدگاههای نو فرویدی ها یا نو رفتار گرایان ، شکل تجدید نظر شده یا انطباق یافته ای از مکتبهای فکری موجود باشد . برعکس چنانکه از اصطلاح نیروی سوم استنباط می شود ، روانشناسی انسان گرایی می خواست جای دو نیروی عمده روانشناسی ، یعنی روانکاوی و رفتارگرایی را بگیرد . زمینه های اصلی روانشناسی انسان گرایی به شرح زیر است :
1. تاکید بر تجربه هشیار ،
2. اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی ،
3. توجه به آزادی اراده ، خود انگیختگی ، و نیروی خلاق فرد ،
4. مطالعه همه عامل های مربوط به وضعیت انسان .
به نظر روانشناسان انسان گرا ، رفتار گرایی رویکردی کوته بینا نه ، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه ماهیت انسان است . به زعم آنان ، تاکید بر رفتار آشکار ضد انسانی است ، و نوع آدمی را تا حد حیوان یا ماشین کاهش می دهد . رفتارگرایی تنها آماج روانشناسان انسان گرا نبود . آنان با گرایش های جبر گرایی روانکاوی فرویدی و به حداقل رساندن نقش هشیاری نیز مخالف بودند . آنان همچنین طرفداران فروید را که فقط افراد روان رنجور ( نوروتیک ) و روان پریش ( پسیکوز ) را مطالعه می کردند مورد انتقاد قرار می دادند . هدف روانشناسی انسان گرایی این بود که جنبه هایی از طبیعت انسانی را که تا آن زمان مورد غفلت قرار گرفته بود به طور جدی مطالعه کند . این هدف در کارهای آبراهام مازلو و کارل راجرز بیان شده است .
شهرت راجرز به سبب رویکرد درمانی معروفی است که درمان متمرکز بر شخص نامیده می شود . راجرز بر اساس داده های حاصل از روش درمانی خود ، نظریه ای در شخصیت تدوین کرد که به انگیزه ای نیرومند و منحصر به فرد معطوف است و به مفهوم خود شکوفایی مازلو شباهت دارد . اما برخلاف مازلو ، اندیشه های راجرز نه با مطالعه افرادی که از نظر هیجانی سالم بوده اند ، بلکه با به کار بستن درمان متمرکز بر شخص در مورد کسانی که به مراکز مشاوره دانشگاه او برای درمان می آمدند تدوین شده است .
نام روش درمانی وی دیدگاهش را نسبت به شخصیت انسان بیان می کند . راجرز با قرار دادن مسئولیت تغییر درمانجو به دوش خود وی به جای درمانگر فرض می کند که اشخاص می توانند هشیارانه و بخردانه افکار و رفتار نامطلوب خود را به صورت افکار و رفتار مطلوب تغییر دهند . او باور نداشت که اشخاص تا ابد به وسیله نیروهای نا هشیار یا تجارب کودکی کنترل می شوند . شخصیت به وسیله زمان حال و اینکه آن را چگونه ادراک می کنیم ، شکل می گیرد .
زندگی راجرز :
راجرز در اک پارک ایلینویز یکی از حومه های شهر شیکاگو چشم به جهان گشود . پدر و مادرش دیدگاه های مذهبی به شدت بنیاد گرایانه عقیده داشتند ، که بنا به گفته راجرز او را در سرتاسر دوره کودکی و نوجوانی مانند گیره ای در چنگ خود گرفته بود . عقاید آنان – به انضمام سرکوبی هرگونه تظاهر آشکار هیجانی – او را مجبور کرده بود که نه بر اساس ویژگی های شخصی بلکه به وسیله عقاید اخلاقی آنان زندگی کند . او گفت که این محدودیت ها چیزی به او داد که علیه آن طغیان کند ، اگر چه بروز این طغیان به طول می انجامید .
او کودک منزوی و تنهایی بود که پیوسته کتاب می خواند . گوشه گیری و تنهایی او را بر آن داشت که به تجارب خودش متکی باشد . با وجود این ، نمی توانست خود را از عقاید والدینش رها سازد . گر چه زندگی فکری اش متمرکز بود ، زندگی هیجانی اش آشفته بود . او نوشت " در این زمان به طور مشخص خیالپردازی های عجیب و غریبی داشتم که شاید یک متخصص آن را به عنوان افکار اسکیزوئیدی طبقه بندی می کرد ، اما خوشبختانه هرگز با روانشناس تماس نداشتم "
هنگامی که 22 سال داشت و در یک کنفرانس دانشجویان مسیحی در چین شرکت می کرد ، سرانجام خود را از اعتقاد های بنیاد گرایانه والدینش آزاد ساخت و یک فلسفه زندگی آزاداندیش تری را برای خود پی ریزی کرد . او متقاعد شد که مردم باید زندگی شان را به وسیله تفسیری که خودشان از رویدادها به عمل می آورند هدایت کنند ، نه اینکه به عقاید آنان متکی باشند . او همچنین معتقد شد که اشخاص می توانند هشیارانه و فعالانه برای پیشرفت خود تلاش کنند . این مفاهیم زیر بنای نظریه ی شخصیتی اش را تشکیل دادند .
راجرز درجه دکتری خود در روانشناسی بالینی و تربیتی را در 1931 از دانشکده تربیت معلم دانشگاه کلمبیا دریافت کرد . او نه سال بعد از آن را در انجمن پیشگیری از کودک آزاری خدمت کرد و به کار با کودکان و نوجوانان بزهکار و محروم پرداخت . در 1940 حرفه ی دانشگاهی و علمی خود را آغاز کرد و در دانشگاه ایالتی اوهایو ، دانشگاه شیکاگو و دانشگاه ویسکانسین به تدریس پرداخت . در آن سالها بود که نظریه و رویکرد یگانه خود درباره روان درمانی را تدوین کرد .
راجرز برای انستیتوی غربی ، فیلمی از گروه درمانی تهیه کرد که برنده ی جایزه آکادمیک در موضوعات کوتاه شد . وی اولین برنده جایزه کمک های حرفه ای برجسته از مجمع روانشناختی آمریکا شد .
تعدادی از کتاب های راجرز عبارتند از :
- مشاوره و روان درمانی – درمان مراجع محور – درآمدی بر انسان شدن – کارل راجرز و گروه های رویارویی – شریک زندگی شدن : ازدواج و جایگزین های آن – کارل راجرز و قدرت شخصی – راهه برای بودن – آزادی و یادگیری برای دهه ی هشتاد
دو مجموعه از کارهای راجرز که توسط هاوارد گرانشبام و والری لاندرسون ویراستاری گردیده بعد از وفاتش انتشار یافته است عبارتند از :
ü نوشته های کارل راجرز ،
ü گفتمان های کارل راجرز .
v نظریه های روان درمانی/ نوشته جیمز او.پروچاسکا ، جان.سی.نورکراس ؛ ترجمه یحیی سید محمدی .- تهران : رشد ، 1383 .
v آسیب شناسی روانی براساس DSM-IV-TR(جلد اول ) / مولفان : دیویسون ، نیل ، و کرینگ . ترجمه مهدی دهستانی ؛ تهران : ویرایش ، 1384 .
v تاریخ روانشناسی نوین / تالیف دوان.پی.شولتز ، سیدنی آلن شولتز ؛ ترجمه علی اکبر سیف و... . تهران : نشر دوران ، 1382 .
تهیه و تنظیم کننده :
درمان مراجع – محوری کارل راجرز
راجرز از رهگذر کار درمانی اش دیدگاهی درباره ی انسانها پدید آورده است که با نظریه جبرگرایانه وبدبینانه تر مکتب روانکاوی و جهت گیری لوح سفید رفتارگرایان مغایرت دارد . او اعتقاد داشت انسانها بنا به ماهیت شان برای خودکامروایی یا خودشکوفایی تلاش می کنند. گرایش خودشکوفایی : " گرایش ذاتی ارگانیسم به پروراندن تمام استعدادهایش به طوری که بتواند به زندگی ادامه دهد و پیشرفت کند. " نگرش مزبور، نقطه نظر مکتب روانشناسی انسانگرا است . روانشناسی انسانگرا به انسانها به عنوان موجودات منطقی و اساسا قابل اعتماد و دارای شان و ارزش می نگرند که جد و جهد می کنند به استعدادهایشان جامه عمل پوشانده و با افراد محیط پیرامونشان هماهنگ شوند . خودشکوفایی علاوه بر اینکه گرایش به ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی و گرایش به کاهش تنشها را در بر می گیرد، بلکه همچنین شامل گرایش به پیشرفت خود از طریق رشد است و هدف ارتقای خویشتن از طریق برقراری رابطه با دیگران و ثمربخش بودن را دنبال می کند. این گرایش، درعین حال به ارتقای اثر بخشی مان و از این رو خودمان از طریق تسلط بر ابزارهای فرهنگی و رهایی از کنترل نیروهای بیرونی به منظور بهره گیری از کنترل درونی، اشاره دارد . همچنین ما با فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی نیز متولد می شویم که ما را قادر می سازد آن دسته از تجربه هایی که زندگی ما را تقویت می کنند، به صورت مثبت ارزش گذاری کنیم و برای تجربه هایی که مانع از رشد ما می شوند ارزش منفی قایل شویم . پس ما با نیروهای شکوفاکننده ای به دنیا می آییم که ما را برمی انگیزند و فرایندهای ارزش گذاری که ما را تنظیم می کنند. هنگامی که خودآگاهی ما نمایان می شود، نیاز به توجه مثبت به خود را پرورش می دهیم. هرگاه کسی مثل پدرومادر به رفتار خاصی با توجه مثبت پاسخ دهد، کل انگاره ی ما به دلیل اینکه دیگری برایمان ارزش قایل شده است، تقویت در غیر این صورت تضعیف می شود در نتیجه توجه مثبت افراد مهم به قدری قدرتمند است که می تواند از فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی الزام آورتر شود. بنابراین به جای اینکه فرد جلب تجربه هایی شود که برای شکوفاکردن ارگانیزم ارزش مثبت دارند، بیشتر جذب توجه مثبت دیگران می شود . این توجه باید و الزاما توجه مثبت نامشروط باشد. همانطور که راجرز می گوید : " اگر فرد صرفا توجه مثبت نامشروط را تجربه کند، هیچ نوع شرایط ارزشی ایجاد نخواهد شد، حرمت نفس، نامشروط خواهد بود، نیاز به توجه مثبت و حرمت نفس هرگز با ارزش گذاری ارگانیزمی در تعارض قرار نمی گیرد و فرد از لحاظ روانی آدم سازگار و کاملی خواهد بود "
نظریه ی آسیب شناسی روانی :
هرچه محبت والدین مشروط تر باشد، احتمال ایجاد آسیب روانی بیشتر است. افراد به دلیل نیاز به حرمت نفس، تجربه های خود را به صورت انتخابی درک می کنند، یعنی برحسب شرایط ارزش والدین شان که درونی شده اند.
به نظر راجرز، محور ناسازگاری روانی عبارت است از ناهمخوانی بین تجربه ی کلی فرد و آنچه مظهر خود پنداره ی او است . از خود بیگانگی بنیادی در آدمها، ناهمخوانی بین خود و تجربه است . تجربه های ناهمخوان با خود پنداره، همه آدمها را تهدید می کند.
رابطه ی درمانی :
راجرز به صراحت اعلام داشته است که شرایط ضروری و کافی برای درمان، در رابطه درمانی نهفته است. برای اینکه رابطه درمانی تغییرشخصیت سازنده ای به بار آورد باید شش شرط ضروری را داشته باشد . یعنی این شرایط و فقط همین شرایط، برای ایجاد تغییرات شخصیت در تمام درمانجویان، در تمام درمانها و درتمام موقعیت ها کافی هستند .
y رابطه ی متقابل ؛
y آسیب پذیری* ؛
y صداقت ؛
y توجه مثبت نامشروط ؛
y همدلی صادقانه ؛
y ادراک صداقت .
در دهه ی 1960 راجرز و همکاران وی اعلام کردند، برای اینکه فرایند درمانی به تجربه های عاطفی اصلاحی منجر شود، به ابراز احساسات مستقیم و عمیق نیاز دارد. پس در حال حاضر فرایندهای تغییر در درمان مراجع- محور ترکیب هشیاری افزایی و تجربه های هیجانی اصلاحی است که در قالب رابطه همدلانه روی می دهد و ویژگی آن، توجه مثبت نامشروط است. وقتی درمانجویان در جوی قرار بگیرند که توجه مثبت نامشروط دریافت کنند، آزادانه می توانند درباره ی هرچیزی که دوست دارند بحث کنند. وظیفه س درمانگر، درارتباط با افزایش دادن هشیاری درمانجو، تقریبا به طور کامل نوعی بازتاب تلقی می شود . درمانگر مثل یک آینه یا بازتاب دهنده ی احساسات درمانجو، پیامهایی را به او می رساند که در اصل می گوید : (( تو واقعاً احساس می کنی که .........)) .
برخی درمانجویان، شاید برای سازمان دادن احساس خشم و حسادت خود که قبلا غیر قابل قبول بودند، به دنبال کلمات بگردند، در حالی که، عده ای دیگر فورا دست از تلاش برمی دارند و به موضوع دیگری می پردازند. درمانگران می توانند با سازمان دادن همدلانه ی اطلاعات ناشی از تجربه ی درمانجو، درمان را پیش بب


